دومین مسافرت از سفرنامه گل پسر...
بازگشت به شیراز... خدایی تنهایی خیلی سخته فکر کن اگه یه بچه کوچیک اونم از نوع شیرخوره داشته باشی واقعا دیگه دست تنها بودن آخر نامردیه نه میتونستم درست وحسابی به گل پسرم شیر بدم نه اینکه غذایی درست کنم تا اینکه بابایی این وضعیت رو دید و گفت که برو شیراز خونه آقا جون اینا تاعید هم بمون منم آخرهفته ها میام بهتون سر میزنم که دقیقا 17 بهمن بود که من هم خوش...
نویسنده :
مامان زینب
15:10







